![]() |
شیطونک باحال |
![]() |
| هزاردستان |
|
قسمت سوم داستان عاشقانه"زهره ومنوچهر"
|
|
با سلام به همه شما دوستان خوبم . از اینکه لطف کرده و به این وبلاگ سر می زنید، ممنون و سپاس گذارم . در ضمن میلاد حضرت مسیح(ع) و سال نو میلادی را به همه مسیحیان جهان تبریک می گویم و همچنین فرارسیدن جشن"حنوکا"را به همه یهودیان تبریک می گویم. و اینک ادامه داستان عاشقانه :
**** اين جوان سپاهي شانزده ساله که هنوز لذت عشق را نچشيده و گرمي تن جنس مخلف را احساس نکرده است ، به دليل جواب ندادن به الهه عشق ، مورد عتاب و بي مهري او قرار مي گيرد . زهره به او ميگويد : اي پسر خوب، تعّلل مکن در عمل خير، تعّمل مکن آي مرا اي به تو ازمن دُرود بيني و از اسب نيايي فُرود؟ صبح به اين خرّمي و اين چمن با چمن آرا سَمني همچو من حيف نباشد که گِراني کني سادگي و سخت گماني کني لب مفشار اين همه بر يکد گر رنگ طبيعي زِلب خود ، مبر بر لب لعلت چو بياري فشار رنگ طبيعي کند از وي فرار يا برسد سُرخي او را شکر يا کُند ش سُرخ تر از انچه هست آنکه تو را اين دَهن تنگ داد آن لب گل پرور يک رنگ داد داد که تو بوسه سِتاني هَمي گه بدهي، گه بستاني همي گير تو افتاده ام اي تازه کار بهتر از اين گير نيايد شکار خوب ببين بند به سَر وپام هست؟ يک سر مُو عيب در اندام هست؟ هيچ کجا نقص به من داده است؟ هيچ کسي مثل من افتاده است؟ **** " زهره" به خود ستايي مي پردازد تا شايد دل جوان را نرم کند و در اين خود ستايي مانند دايه اي باهوش که مي خواهد طفلي را به شيوه اي بفريبد ، از لذت عاشقي و شيريني هاي آن حرف مي زند و جوان را که هرگز لب بر لبي ننهاده است به بوسه ربايي از لب خويش فرا مي خواند و در اين بازي براي او، محاسبه هاي کودک پسند و بچه گانه مي کند : هر چه زجنس عسل و شکر است بوسه من از همه شيرين تر است تا دو سِه بوسه نَسِتاني همي لذّ ت اين کار نداني همي تو بستان بوسه اي از من، فَرّه بَد شد اگر، باز سر جاش نِه نيست در اين گفته من سوسه اي گر تو، به من قرض دهي بوسه اي بوسه ي ديگر سر آن مي نهم لحظه ديگر به تو پس مي دهم گر ندهي بوسه ، عذابت کنم از عطش عشق کبابت کنم ليک غلطي رفت، ببخشا به من دور شد از حدّ نزاکت سخن من که نگفتم تو بده بوسه مفت تند بده بوسه و برگير جفت پس چه کنيم برسر داد و ستد؟ فايده از داد و ستد مي رسد قرض بده ، منفعتش را بگير زود همين قدّ ر گذارم نه دير از لب من ، بوسه مکرّر بگير چونکه به آخر رسد از سربگير **** " زهره " براي آنکه بازار را گرمتر کند تا جوان ساده دل را به دام خود اندازد، جوان را از اسب به زيرمي کشد و پهلو به پهلويش مي گذارد و در وصف و لذت بوسه ، حکايت ها مي گويد . سپس تصميم مي گيرد تا " منو چهر" را با بازيهاي کودکانه وسوسه کند . از گرگم به هوا و سُرسره تا بازي موش و گربه و ديگر بازيها ؛ و سرانجام هنگامي که فکر مي کند " منوچهر" تسليم وسوسه او شده ، به اشتباه خود پي مي برد . زهره در اين حال طلب کرد بوس باز شد ان چهره خندان ، عبوس از غضب افکند بر اَبرو گره از پي پيکار کمان کرد زه **** "منوچهر" از گفته "زهره" ناراحت مي شود. او در انديشه ي ديگر است و طاقت نگاه کردن به صورت و چشمان " زهره " را ندارد . پس به ناچار : خواست چو با زهره کند گفتگو روي هم افتاد دو مژگان او بستن مژگانش نه از ناز بود بلکه در آن نهفته يک راز بود امري طبيعي که در بين راه چون برسد مَرد لب پرتگاه خواهد از اين سو چو به آنسو جَهد چشم خود از واهمه برهم نهد تازه جوان ، عاقبت انديش بود با خبر از عاقبت خويش بود ديد که رسيد است به لب پرتگاه واهمه را چشم ببند نا گاه کيست که با عشق بجوشد همي؟ از دو جهان ديده بشويد همي؟ آري ، از آن بوسه جوان دلير واهمه کرد و بنهاد سر به زير دوستان عزیزی که همه داستان را یک جا می خواهند، می توانند در قسمت نظرات پست الکترونیکی خود را گذاشته ویا در قسمت خبرنامه ثبت نام نمایند . در ضمن خوشحال می شوم اگر در نظر سنجی شرکت نمایید و در بهبود کیفیت این وبلاگ من را یاری نمایید . ممنون و تا بعد، """"""""" بایــــــــــــــــــــی """ |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 3:36 قبل از ظهر به قلم حسین |
|
|
خانه شیطونک ارتباط باشیطونک بایگانی شیطونک |
| درباره شیطونک باحال |
welcome
سلام.از اينكه سري به اين وبلاگ ميزنيد خوشحالم. اميدكه مطالب وبلاگ انقدر برايتان مفيد يا يرگرم كننده باشدكه بعد ازاين هم باز به ما سر يزنيد. باتشكر. مديريت وبلاگ |
| نوشته های قبلی من |
|
آبان 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |


