![]() |
شیطونک باحال |
![]() |
| هزاردستان |
|
قسنت چهارم " زهره و منوچهر"
|
|
**** " منوچهر" که ابتدا لب فرو بسته بود و فقط به حرفهاي " زهره " گوش مي کرد ، چون عزم زن جوان و زيباروي و ماه روي را در گرفتن بوسه جَزم مي بيند ، ناگهان چشم خود را مي بند د و از عذ رهاي که در بوسه ستاني دارد سخن به ميان مي آورد و مي گويد :
آي که اي نطق بدل از پري جلد سوم از قمر و مشتري
اصل بيان از گل و سرو و سمن جمله تاکيد ز باغ و چمن
دانمت از جنس َبشر برتري ليک ندانم َبشري يا َپري
بيشتر از اين بيش ِبکارم مکن ترک َمساعي به شکارم مکن
ُشوخ مشو، سلسله بازي مکن پيش َميا، دست درازي مکن
گر اثري ماند از انگشت تو باز شود ُمشت من و ُمشت تو
**** " منوچهر" در اين هنگام براي آنکه به انکار خود قوّت بيشتري بخشد و جلوي بوسه ستاني " زهره " را بگير د موضوع مهمتري را پيش مي کشد و مي گويد که سرزنش مادر و همسالان او در برابر اين لغزش د ل پذ ير، از عذاب وجدان او به عنوان يک سرباز بسي اندک تر است . او به " زهره " مي گويد که او اولين و تنها آدمي نيست که زيبايي او مجذوب و شيدايش کرده و ادامه مي دهد که :
گر چه جوانم من و صاحب جمال ِمهر ُبتان را نکنم اهتمام
زن نکند در دل جنگي مَقام عشق زنان هست به جنگي حرام
عاشقي و مرد سپاهي کجا؟ دادن دل ، دست درازي کجا؟
جايگه من شده قلب سپاه قلب زنان را نکنم جايگاه
مردم بياسلحه چون گوسفند در عُرق غيرت ما مي چرند
گرگ شناسيم و شبانيم ما حافظ ناموس کسانيم ما
تاکه براين گله بزرگي کنيم نيست سزاوار که گرگي کنيم
خون که چکد بهر وطن روي خاک حيف بود، گر نبود خون پاک
**** " منوچهر" جزاين عذر ، بهانه ديگري هم مي آورد و مي گويد که اگر شاه بشنود که کسي پا از جاده عفاف
بيرون نهاده است ، اورا غضب مي کند . به ظاهر چنين به نظر مي رسد که همه اين دلايل بازدارنده " منوچهر"
است ، اما مرد جوان براي آنکه " زهره " ناراحت نشود ، يک قول نيمه درست و نيمه نادرست را هم به " زهره "
مي دهد و عذر سپاهي بودن را با وعده ديدار در روزي ديگر ، جبران مي کند و مي گويد که در آينده ، هنگامي که لباس نظام برتن نداشته باشم ، بي جهت از تو دوري نمي کنم :
فرم نظام است چو در بر مرا صحبت زن نيست، ميسر مرا
بَر، چو آينده لـباس دلـير از تو تواشي نکـنم ، بي دلـيل
**** در تمام مدتي که "منوچهر" سخن مي گويد و عذرها و بهانه هاي رنگارنگ مي آورد، " زهره " عاشقانه
در او مي نگرد . مرد جوان که تا به حال با" زهره " سخن نگفته بود ، در هنگام سخن گفتن با او چشم فروبسته تا چشمش به چشم زيبا و دلفريف " زهره " نيفتد .
زهره که در موقع گفتار او بود فنا ، در لب گلنار او
مانده دراوخيره چو صورتگري بر قلم صورت بهت آوري
ديد چو انکار منوچهر را کرد فزون در طلبش مهر را
پنچه عشق است وقوي پنچه اي کيست کزاين پنچه در اِشکنجه نيست؟
مرد ُبتان عشق فزون تر کنند ناز دل خون شده ، خون تر کنند
هرکه به ان دير بود دسترس بيش بود طالب آن را هوس
القرض آن انجمن آراي عشق ماهي مستغرق درياي عشق
آتش مهر اَبد اندوخته در شرر آتش خود سوخته
گرچه از او آيت هرمان شنيد بيش شدش حرص وفزون شداميد
گفت جوان هرچه بود ساده تر هست به دل باختن آماده تر
مرغ رميده نشود هيچ رام دام نديد ست ، که افتد به دام !
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 25 دی1384ساعت 10:1 بعد از ظهر به قلم حسین |
|
|
خانه شیطونک ارتباط باشیطونک بایگانی شیطونک |
| درباره شیطونک باحال |
welcome
سلام.از اينكه سري به اين وبلاگ ميزنيد خوشحالم. اميدكه مطالب وبلاگ انقدر برايتان مفيد يا يرگرم كننده باشدكه بعد ازاين هم باز به ما سر يزنيد. باتشكر. مديريت وبلاگ |
| نوشته های قبلی من |
|
آبان 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |

